سيد محمد باقر برقعى

277

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

اعتماد سبز چون عشق از نگاه تو تكثير مىشود * دل در زلالِ ياد تو تطهير مىشود مىآيى از تبار صداقت ، تبار عشق * وين دل دوباره در تو فراگير مىشود در كوچه‌هاى زرد خزان با عبور تو * ناگه بهار عاطفه تصوير مىشود حسّ غريب چشم من ، اى اعتماد سبز ! * با دانشِ وصال تو تفسير مىشود گويى تو را شبى ز شبان خواب ديده‌ام * كاين خواب در حضور تو تعبير مىشود از نبودن در رگم مىجوشد آن خونى كه نيست * دم‌به‌دم با يادِ مجنونى كه نيست لكنتِ موسايىِ تنهايىام * خواستار لطفِ هارونى كه نيست مىروم از خود از اين سلّول شوم * تا به چشم‌انداز بيرونى كه نيست روز من نفرينىِ شامى كه هست * هستى من ، لولِ افيونى كه نيست پرعطش دل مىسرايد آه را * در مسير ياد كارونى كه نيست مىگذارم پا به هيچستان دشت * در پىِ آن قلب مدفونى كه نيست اينك ، اينك مىنشينم در غروب * سوگوار چشم مفتونى كه نيست آبىترين اى نگاهت در دلم آبىترين * آبشار نور ! مهتابىترين تو نسيم صبحى و عيسى نفس * من شهيد بخت ، سهرابىترين دست‌هايت را بيفشان بر دلم * اين دل تاريك ، مُردابىترين دست‌هاى تو مسيرى روشن‌اند * صبح بخشاينده ، سيمابىترين من ركودِ زرد پاييزى غريب * تو گل سرخى ، تو عنّابىترين در عطش مىسوزم ، امّا همچنان * مىنشينم بر رهت ، آبىترين !